کـــــتــیــبه عــــشــق
میدونم که از هر ده نفر ، یازده نفر اینو باور نمیکنند : چیزی به جدایی و ته خط نمونده بود...
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
بجامانده از پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت دلتنگی
16:38رهگذر ستاره مشرقی| |
| Design By : Night Skin |

